سلام
برشما که بهانه ی حضور و ادامه ی این پنجره اید که اگر زنده است به مدد نسیم سبز حضورتان است وممنونم از یکایکتان به خاطر همه ی بزرگواریهایتان تصیم گرفته ام تا از این به بعد وبلاگ را از شکل صرفا ادبی اش خارج کنم از آنجا که بخشی از زندگی ام با مسائل حقوقی گره خورده است از این پس در پست های جداگانه پاره ای از تاملات حقوقی خود را به نظر شما خواهم رساند واما این بار باغزلی که به همسرم تقدیم شده در خدمتتون هستم
آرام موج خیز خزر بانو
این گونه سرگران مگذر بانو
دریا چقدر مانده که بشکوفد
صبح سلام با تو مگر بانو
ما حسرت نیامده ی صبحیم
سرشار از سکوت و سحر بانو
جنگل نگاه آبی دریاهاست
آغاز اشتیاق سفر بانو
این دختران ترکمن بندر
رنگین شال و شعر و شکر بانو
در آرزوی ماندن می آیند
لبریز موج های خطر بانو
افتاده ام ز دوش تو باز امشب
چون فوج گیسوانت اگر بانو
در شعرهای تازه رهایم کن
در پیچ و تاب بافه ی زر بانو
طرحی بریز تازه در این قالی
از قرمز پرنده و پَر بانو
گم می شویم در پَر درناها
یک روز صبح ما دو نفر بانو
نوروز 1385 بندر ترکمن